در باب خیانتِ دانشگاه و خیانت به دانشگاه

بریده‌ای از سرمقالۀ شمارۀ دوم فصلنامۀ بابل به قلم علیرضا شفاه

ریای اهل مدرسه با رعایت آداب مدرسه تناسبی دارد. مدرسه که می‌خواهد پاسدار حقیقت باشد راهی ندارد جز آن‌که به حقیقت متعهد باشد. ادب مدرسه آیینۀ این تعهد است. این تعهد پیش از آن‌که طور آن مدرسه را معین کند، خود ادب داشتن را در مقام نگه‌داشت آن عهد برپا می‌کند. اگر اول شرط هر مدرسه برکندن لباس هر روزه و پوشیدن لباس اهل مدرسه است، با این لباس آن عهد در خاطره حفظ شده است. اما این لباس همزمان وضع واقعی ما را می‌پوشاند و آتش این اضطراب را برای آن که آن را می‌پوشد شعله‌ور می‌کند که «آیا من به‌واقع بر سر آن عهدم؟» آن لباس هم در مقام مطالب‌هایی که حقیقت از طلبۀ مدرسه دارد و هم در مقام ادعای اهل علم در وفای به حقیقت به میان می‌آید. وضع مرزی آداب مدرسه، اهل مدرسه و دانشگاه را در میان صدق و خیانت معلق نگاه می‌دارد. اکنون اگرچه مدارس دوره‌های ابتدائی هنوز لباس مدرسه به کودکان می‌پوشانند -لباس‌هایی که در تلاطم تضادهایی که گریبان مدرسه را گرفته هر روز رنگ‌های آزادتری پیدا می‌کنند- در دانشگاه‌ها دیگر مرسوم نیست لباس واحدی بپوشند. با این‌همه آن عهد با نام دانشجو و دانشگاه یادآوری می‌شود و این نام همان وضع بغرنج را به‌وجود می‌آورد: آدمیان با نام دانشگاه با خیانت همسایه می‌شوند.
این خیانت چه‌بسا پیش از آن‌که با محتوای آن نام دانشجو یا دانشگاه گره خورده باشد، با خود نام گره خورده است. هر چه نامی دارد، می‌تواند به نام خود خیانت کند. طلافروشی که گوهرنشناسی می‌کند، بنّایی که دیوارهایش را کج می‌سازد، مادری که فرزندش را وامی‌نهد، خودکاری که نمی‌نویسد، نمکی که می‌گندد، خیابانی که رفتن را مهیا نمی‌کند و شهری که آدمی را می‌آزارد.
خیانت به قدر انتظاری که از نام هرچیز می‌رود با او همسایه است. اما طرفه این‌جاست که مدرسه دقیقاً همان‌جایی است که در آن نه‌‌تنها نام‌ها به مردمان آموخته می‌شود بلکه همان‌جایی است که بر هر چیز نام مناسبی می‌گذارد. تعهد مدرسه به حقیقت به تعهد او به نام‌گذاری بدل می‌شود. اگر فریبی در کار و بار مدرسه هست، این فریب به این ادعای او مربوط است که نام می‌تواند نام هرچیز را بیاموزد. مدرسه نام را بر عهده گرفته و مدعی نام‌شناسی است و چنان‌که آمد، نام بسیار خطیر و با فریب و خیانت همسایه.
مدرسه آن است که چیزها را به‌درستی بنامد تا چیزها با نامشان مطابق درآیند و برخلاف نامشان رفتار نکنند. مدرسه هر خیانتی را برعهده گرفته است. هرکس و هرچه در جهان با نامش جور درنیاید، مدرسه باید پاسخگو باشد که چگونه و با چه معیاری و از چه‌رو چنین نامی بر آن چیز رفته است. آن همه بحث و فحص مدرسه‌ها دربارۀ ذات و قانون چیزها ناشی از نگرانی مدرسه از عهدی است که برعهده گرفته. این عهد آینده را بر دوش مدرسه گذاشته است. زیرا تنها آینده است که امکان فریب را مهیا می‌سازد هرچیز که امروز چیزی است، فردا می‌تواند در مقام چیز دیگری ظاهر شود. این همان وهله‌ای است که ذات هر چیز را به امری زنده، انسانی، خطیر و پویا بدل می‌کند. مدرسه این ذات را بر دوش دارد. تا آنجاکه زمان و آینده‌ای هست، امکان هر خیانتی هم هست و هنوز مدرسه کاری برای انجام و عهدی برای نگه‌داشت دارد و شاید هم بتوان نشان داد که اصلاً این عهد است که مفاهیمی چون نام و آینده و ذات را ساخته است.

مدرسه بر وفق این عهد به قانون رو کرده است و بر عهده گرفته است که «وضع ضروری هر چیز» با «آنچه هر چیز باید باشد» مطابق درآید. مطابقت قانون طبیعی و قانون وضعی و حقوقی در مدرسه به حقیقت روی می‌دهد. مدرسه تعهد داده است که نام ممکن است؛ یعنی تعهد داده که می‌توان در جهان انتظار دوستی داشت و این خود به آن معناست که جهان جای انسان است و می‌توان در جهان زندگی کرد.
مدرسه‌ای که از شهر گوشه می‌گیرد به اندازۀ مدرسه‌ای که به هیاهوی شهر تن می‌دهد از کشیدن بار خود تن زده است، مدرسه نمی‌تواند «هر چیز خودش است» را رها کند و در پریشانی خیابان‌ها متلاشی شود. درعین‌حال نمی‌تواند «هر چیز خودش است» را بی‌پروای آن همه‌چیزها، بگوید و به دروغ‌گویی بزرگ یا خیال‌پردازی دیوانه بدل شود؛ مدرسه نمی‌تواند از شهر فارغ شود. مسئولیت مدرسه با آرامش شهر یکی است. شهری که از خیانت و هیاهو پر است، دروغ مدرسه را برملا کرده است. مدرسه نمی‌تواند مسئولیت سیاسی خود را انکار کند و آن‌هم نه در مقام یک بازیگر در هیاهوی شهر بل در مقام مسئلۀ همۀ آنچه هست.
سیاستمداری که از دانشگاه می‌خواهد در قبال مسئلۀ سیاست سکوت کند و تنها به حل مسائل بپردازد، سیاستمداری که دانشگاه را چون سوداگری در بازار پرهیاهوی خیابان‌های شهر می‌طلبد هیچ از عهد دانشگاه خبریش نیست. در مقابل دانشگاهی که می‌پندارد می‌تواند و حق دارد در پردۀ لباس و کتاب و بحث‌ها و نام‌های غریبی که بر زبان می‌راند پنهان شود و با شهر بی‌پروا باشد که تو برعهدۀ من نیستی و خودت باید با آن نام‌ها که من نامیده‌ام مطابق باشی به رسم نام‌گذاری و پیش از آن به نام خیانت کرده است.

◊ این مقاله به طور کامل در شمارۀ دوم فصلنامۀ بابل به قلم علیرضا شفاه، سردبیر بابل با عنوان «سرگشتگی نام‌ها» منتشر شده است.

الف
الف

آیا نویسنده تلاش کرده به پیچیده ترین وضع ممکن حرف بزند یا واقعا جمله بندی در این موضوع نیازمند راز آلودی است؟ این کار تردستی و شعبده بازی نیست؟

علیرضا شفاه
علیرضا شفاه
سلام جناب الف. بنده خواستم صادقانه مطلبی را بیان کنم که به دهنم رسیده بود. ممکن است ضعف قلم داشته باشم اما شعبده شمردن چیزی که دشوار به نظر رسیده مرسوم ترین برچسب به نوشته‌های دشوار است. این که کسی بد نوشته باشد یک حرف است و اینکه کسی قصد فریب و شعبده دارد چیز دیگر. جدا می‌خواهم شما مطلب را خیلی ساده بیان کنید تا پیدا شود که نویسنده حرفی برای گفتن نداشته و از این رو دست به کار شعبده و پیچیده نویسی شده یا مطلب مهمی وجود دارد که ارزش تامل دارد که با قلم سلیس شما… Read more »
احسان
احسان

من دوست دارم بدانم این تردستی و شعبده در جمله پایانی چه تفاوت اساسی با هم دارند؟ منطقا باید پس از جمله اول جمله ای می آمد که شعبده را با مضمون جمله نخست مقایسه کند.

خرداد
خرداد

خیانت فرزند حقیقت است. دانشگاه مولود همخوابگی خیانت و حقیقت است. خیانت دانشگاه فرزندیست که پیش از مادر زاده شده بود. حقیقت دانشگاه خیانت به دانشگاه است.
آری “ریای اهل مدرسه با آداب مدرسه تناسبی دارد.” مدرسه ترغیب واژه ها به مراقبت از معناست. معنایی که برملا کننده خیانت است و پوشاننده حقیقت.
دانشگاه هماره علیه دانشگاه است این تراژدی دانشگاه است.

wpDiscuz