مست و محتشب

مست و محتسب

در چند و چون سانسور آثار هنری/یادداشتی از علیرضا سمیعی در حاشیه مناظره مهدی یزدانی خرم و احمد شاکری

اشاره:
چندی پیش ویدئویی در سایت سیمافکر منتشر شد که در آن مهدی یزدانی‌خرم، دبیر ادبی گروه نشریات هم میهن و سردبیر ماهنامه «تجربه» و احمدشاکری، عضو هیئت مدیره انجمن قلم ایران و عضو شورای سردبیری ماهنامه «ادبیات داستانی»، به گفت‌وگویی صریح و پرچالش درباب ممیزی و سانسور در ادبیات ایران و سیاست‌گذاری های پشت آن در دوره‌های گوناگون، پرداختند. این ویدئو، همان‌گونه که انتظار داشتیم یکی از پربیینده‌ترین‌های سیمافکر شد و اتفاقا بازتاب‌های زیادی نیز در میان صاحب‌نظران این حوزه در پی داشت. برخی بر این باور بودند که سیمافکر، در میانه‌ی این مناقشه، ماجرا را به نحو سهل‌انگارانه‌ای تعیین تکلیف کرده است و به هر جانب آن، برچسبی الصاق کرده که در قواره او نبوده است. ما البته نهایتا بر آن بودیم و هستیم، که مناقشه‌ی ممیزی، به نحوی که در این مناظره، طرح شده است، ناتمام است و بلکه شاید به ابهامات موجود، می‌افزاید. به باور ما مسأله سانسور ، نه قضاوتی درباره‌ی نوع خاصی از سیاست‌گذاری هنر و ادبیات، بلکه حامل تمامیت سیاست‌گذاری است. جایی که بناست دربارۀ خودِ زندگی تصمیم بگیریم. علیرضا سمیعی در این یادداشت، با اشاره به آن ویدئو، نشان می‌دهد که چگونه دربرابر زندگی، دوگانه‌های فرم و محتوا، هنر و ارزش و…. یکسره، به کناری می‌رود و آنچه برجای می‌ماند تنها همین پرسش است که زندگی چقدر می‌ارزد؟

می‌دانی كه آغاز هر كار مهمترین جزء آن است خصوصا اگر آن كار پروردن و بار آوردن موجودی جوان و لطیف باشد. 
جمهور.كتاب دوم.قطعه ۳۷۷

افلاطون در كتاب دوم جمهور از گلاوكن می‌پرسد آیا حق دارند به كودكان دروغ بگویند؟ وقتی در بحث از تربیت پای دروغ به میان بیاید آدم حسابی معذب می‌شود. طرفداری از دروغ علی‌الاصول ممكن نیست ولی گاه رد كردن آن هم مسئولیت سنگینی بر عهده می‌گذارد. افلاطون در ادامه گفته حاكمان صالح می‌توانند به دشمنان دروغ بگویند و چنانچه مصلحت مردم ایجاب كند حتی حق دارند به مردم خود نیز دروغ بگویند. می‌بینیم كه این موضوع بر خلاف ظاهر ساده‌اش در عمل بسیار پیچیده است. “ماكیاولی” در كتاب «شهریار» از حاكمانی كه دروغ را غیر اخلاقی می‌دانند سئوال كرده آیا اخلاقی است كه با راست‌گویی شكست بخوریم و سرنوشت مردم‌مان را به دشمنان بسپاریم؟
این یعنی زشتی دروغ پیشاپیش ثابت شده نیست و در عمل به موقعیتی بستگی دارد كه در آن قرار داریم. دروغ از آن بارهای سنگینی است كه وقتی سرنوشت دیگران در میان بیاید خواه ناخواه باید بر گرده گرفت. البته واضح است كه در چنین موقعیت‌هایی منافع شخصی توجیه خوبی نیستند. افلاطون هم حق استثنایی دروغ را برای حاكمانی قائل شده كه هیچ چیز برای خویش نمی‌خواهند.

دروغ و داستان؛ فرم و محتوا
در آن فقره از جمهور، منع دروغ مربوط به قصه‌گویان است. به نظر فیلسوف یونانی داستان نباید شرارت و بدخواهی را به خدایان نسبت دهد و همچنین مناسب نیست به كودكان تحت تعلیم، چنین بگوییم كه انسان‌های خوب بدبخت خواهند شد. مع‌هذا وقتی ارسطو در «بوطیقا» شرایط تراژدی جذاب را تقریر می‌كند طوری كه انگار دارد در خیال به افلاطون پاسخ می‌دهد؛ گفته است که اگر بدكاران شوربخت شوند مخاطب لذت چندانی نمی‌برد.
افلاطون غم‌خوار یونانی است كه در شرق با ایران، در غرب با بربرها و در جنوب با رومی‌ها همسایه است. لذا مهم است كه آتنی‌ها مردمانی جدی و آماده باشند. اما ارسطو نیز جانب تربیت را فروگذار نكرده. او باور دارد مخاطب تراژدی در مواجه با رنج هنرپیشگان به نحوی كاتارسیس یا همان تصفیه نائل می‌آیند. چون تربیت تماشاگر به جذابیت قصه بستگی دارد. ما می‌توانیم به حكم اینكه افلاطون نظر به محتوا داشته و ارسطو به نفع فرم موضع گرفته دعوا را حل و فصل كنیم. به شرط آنكه اصالت محتوا و یا اصالت فرم را پیش فرض بگیریم. ولی محتوا و فرم به نحو جدایی ناپذیری به هم چسبیده‌اند.
اثر هنری با فرم بر عاطفه مخاطب تاثیر می‌گذارد اما مخاطب لوح سپید نیست و همواره پیشاپیش از ارزش‌هایش گرانبار است. كسی كه در سینما فیلم خوش‌ساختی در دفاع از هیتلر و خون‌ریزی‌های جنگ دوم می‌بینید احتمالا خشمگین خواهد شد؛ یا دست‌كم برای قضاوت به دردسر می‌افتد. موضوع همین دردسر و همین كشمكش درونی‌ست كه هر شخص آزادی در وجدان خود حس می‌كند.
مناقشه بر سر سانسور به جدال‌های هیستریك در باب ترجیح فرم و محتوا قابل تقلیل نیست، بلكه مستقیما به قضاوت وجدان ما در مورد تاثیر كلیت اثر هنری بر مخاطب مربوط می‌شود.

زندگی چقدر می ارزد؛ مسأله این است
عده‌ای می‌گویند باید به درك مخاطب احترام گذاشت و از وی خواست خودش میان زشت و زیبا قضاوت كند. چون هنرمند از زندگی مایه می‌گیرد و بد و خوب و رنج و راحت زندگی واقعی كلافی درهم است. زمانی “جیمزجویس” از دختر عمه‌اش پرسید آیا آخرین رمان‌اش یعنی “اولیس” را خوانده است؟ دخترك از شرم سرخ می‌شود كه مادرش گفته خواندن چنین رمان بی‌پرده‌ای مناسب نیست. جویس هم درمی‌آید كه در این صورت «زندگی هم برای زندگی مناسب نیست». برخی حتی اعتقاد دارند نشان دادن بدی‌ها احیانا مخاطبان را متنبه می‌كند. وقتی “گوستاو فلوبر” را به خاطر شرح هرزگردی «مادام بواری» در رمانی به همان نام محاكمه كردند، وكیل وی خطاب به دادگاه گفت خودكشی شخصیت اصلی نشان می‌دهد كه عاقبت خیانت و سبك‌سری جز بدفرجامی و تیره‌بختی نیست. سارتر، كه طرفدار تعهد ادبیات بود در “ادبیات چیست” شرح داده كه چگونه مخاطب رمان در مواجه با دوراهی‌های اخلاقی می‌تواند بدون اینكه در خطری واقعی بیافتد عقوبت انتخاب‌هایش را ببیند.
اما موافقان سانسور با این حرف‌ها قانع نمی‌شوند. زیرا چه بسا اثر هنری در آتش زشتی‌ها بدمد و شعله رنج را تیز كند. زندگی خطرناك‌ترین چیزی است كه بشر دارد؛ چه، تمام دارایی‌اش است و كیست نداند زندگی چقدر تُرد و آسیب‌پذیر است. طرفدار سانسور فهرستی از آمارها را پیش می‌كشد تا نشان دهد چطور نمایش بی‌بندوباری و خشونت، زندگی عادی را به خطر انداخته. به گمان او، تولید كنندگان آثار مخرب در حقیقت گردانندگان بازارند و محض خاطر سوداگری یا منویات سیاسی ناروا تحت پوشش آزادی، مشغول سوء استفاده از غرایز و احساسات هستند.
طرفین دعوا یكدیگر را به خیانت و هرزگرایی یا دیكتاتوری و تنگ‌نظری متهم می‌كنند. اما با این كار امكان گفت‌وگو از میان می‌رود. زیرا با خائن ولنگار یا محتسب تنگ‌نظر، چه حرفی می‌توان زد. چنین برچسب زنی‌هایی پیش از آنكه غیر اخلاقی باشد غیرواقعی‌ست. انگار كسی در لباس نجات‌دهنده از سیاره‌ای دیگر به زمین اشاره می‌كند و می‌گوید: من متهم می‌كنم. با این كار موقیعت حقیقی در پرده روشنفكر‌مآبی یا زهد‌فروشی می‌افتد. بدون آنكه كسی واقعا بار موقعیت حقیقی‌مان را بر دوش كشد. پس از فرونشستن گردوغبار اتهام زنی‌ها آنچه باقی می‌ماند وجدانی است كه میان آزادی و آزادگی در نوسان مانده. كشمكش بر سر سانسور تردید وجدان ملی ماست. ما نمی‌خواهیم زشتی‌ها را ریاكارانه بپوشانیم و از دیگر سو راضی نمی‌شویم بدان دامن بزنیم. اگر دو سوی طیف یعنی ولنگاری و محتسب‌گرایی را فرو گذاریم، وارد گفت‌و‌گویی می‌شویم كه برایند تردید وجدان ما خواهد بود.

نادر
نادر
0) جناب سمیعی گرامی، به نظر نمی رسد که برای طرح پرسش از وجدان ملی ما، سانسور بزنگاه اصلی باشد. طرح سانسور به مثابه حراست از حیات و نیروهای خلاقه و شکننده ی آن، آدرسی غلط و بی مبناست، ولو چنان حراستی به راستی در آستانه ی وجدان ملی ما باشد. 1) مساله بر سر بی توجهی منتقدان سانسور به چنین امر خطیری-وجدان و امنیت ملی- نیست، مساله توجه انتزاعی به فرم و فرمالیسم در اندیشه ی مدافعان حذف مطلق سانسور نیست، مساله در صورت دقیق آن، نسبت و ارتباط میان سانسور و حراست از حیات و آزادگی ست؛ این… Read more »