مناسک کار علمی؛ از گفتار تا نوشتار

یادداشت سید امیر موسوی درباره ی جایگاه سخنرانی علمی و وضع آن در ایران کنونی

گذشته از اینکه “علم” و مسائل آن چه «نیازی» به انتشار و عمومی شدن ( publishing ) دارند، «تجربه آکادمی» به وضوح بیانگر ارتباطی وثیق، میان روح کار علمی با عمومی کردن آن است. توفیق در کار علمی مستلزم جلب نوعی اجماع میان اهل علم است. کار علمی، بی گفت و گو ممتنع می نماید. اهل علم همواره بایستی چیزی بگویند و چیزی بشنوند. اساساً ایده علم، زبان مشترکی را پی می گیرد که انعکاس آن جز در گفت و شنود علمی ممکن نیست. اثر علمی جز در سایه خوانش های متنوع، زنده نخواهد ماند.

علاوه بر این، انتشار و عمومی کردن دانش، با بلوغ کار علمی نیز نسبتی دارد . می دانیم که بلوغ، مناسکی دارد. مناسکی که در ساحت علم و در هر دوره از کار علمی یک متفکر، تنها و تنها از طریق انتشار عمومی دستاوردهای آن اقامه می-شود. درمعرض قراردادن یک اثر علمی، آزمون توفیق آن است. توفیق در علم، نه صرفاً به عنصری ذاتی در خودِ گفتارعلمی، بلکه به موفقیت آن در ارتباط با منظر اهل علم، اختصاص می یابد.

آکادمی در طول تاریخِ خود امکان هایی در جهت عمومی ساختن سخن علمی فراهم آورده است. زبان آکادمی دعاوی جهان-شمول دارد و تمهیدات فرمی آن نیز در جهت همین ادعا، صورت بندی شده اند. دانشگاهها همه و همه، انتشارات ، محل همایش، سخنرانی و جلسه دفاع از رساله دارند. می دانیم که بسیاری از ایده های تاریخ علم مدرن، به ویژه در دوره ی متاخر آن، در میانه جلسات سخنرانی بازگو شده اند. با اینحال، همین سخنرانی های دانشگاهی، وضع دوگانه ای دارند؛ سخنرانی ها از طرفی تلاش دارند، سویه ای الهام بخش داشته باشد و از طرف دیگر، نمی خواهند از مختصات نوشتار به دور باشند. گویی سخنرانی دانشگاهی، جایی در میانه ی گفتار و نوشتار ایستاده است. بی دلیل نیست که بسیاری از سخنرانان دانشگاهی، «ارائه» ی خود را از روی یک «متن» از پیش فراهم شده، انجام می دهند. همچنین دیده می شود که بسیاری از متون علمی حال حاضر دنیا، سخنرانی هایی است که به صورت «متن»، پالایش و پرداخت شده اند. التزام به متن در سخنرانی دانشگاهی، حکایت از بغرنج بودن خودِ پدیده ی سخنرانی دارد. تحلیل جامع این وضعیت بغرنج، مستلزم کشف وضعِ بنیادین گفتار و نوشتار، و موقعیت آن دو، در نسبت با هم است که شرح آن از حوصله ی این یادداشت، خارج است.

با اینهمه، سخنرانی های دانشگاهی و تمام دیگر انواع عرضه ی عمومی کار علمی، همواره از سوی خود دانشگاه، با مناسکی همراه بوده است. سخنرانی، آن دقیقه ی خطیر تلاش اهل علم برای به صحنه آوردن کارشان است. به صحنه آوردنی که بی-تردید، دانشگاه، مایل است سهم خود را از آن داشته باشد. از همین روست که شاید یک از مولفه های مهم برای قضاوت درباره وضع علم و دانشگاه ارزیابی همین وضعیت انتشار علم در دانشگاه باشد. معرکه ای که سخنرانی های دانشگاهی، یکی از پررونق ترین آنهاست.

اگر بر این مداربرانیم، درخواهیم یافت که در شرایط موجود دانشگاه های کشور، با وضعیت مناسبی رو برو نیستیم. بدنیست تجربه ای شخصی را که ای بسا تجربه ای مشترک با بسیاری از خوانندگان این سطور باشد؛ شاهد این مدعا بگیرم.

سخنرانی «ایمانوئل والرشتاین»، که چند سال از برگزاری آن در دانشکده علوم اجتماعی می گذرد را احتمالا هنوز بسیاری به خاطر می آورند. در آن جلسه ی پر شور و شلوغ، والرشتاین بدون مترجم به ایراد سخنرانی پرداخت. اکثریت قاطع حضار، به دلیل وجود مانع قدرتمند «زبان خارجی»، هرگز نمی فهمیدند والرشتاین چه می گوید و صرفاً برای ذخیره ی نیرویی که پیشاپیش در گزاره ی : «من هم در جلسه سخنرانی والرشتاین بودم» بود که در جلسه شرکت کرده بودند. باید پرسید چه نیرویی در پس «بودن» پر شور مخاطبان در چنین جلسه ای وجود دارد، بی آنکه حتی در ابتدایی ترین معنای کلمه، «شنیدنی» در کار باشد؟! می توان حدس زد که بسیاری دیگر از جلسات سخنرانی، چنین ماجرایی را از سر می گذرانند. عبارت دیگر، بیش از اینکه حرفی شنیده شود خودِ حضور موضوعیت دارد. تیپ مخاطبان حاضر در عموم جلسات سخنرانی دانشگاهی و علمی، اثبات این مدعا را فریاد می زند! کافیست مخاطبان سخنرانی های انجمن جامعه شناسی و انجمن حکمت و فلسفه را درنظر آوریم. اغلب مخاطبان در وضعیتی غیر دانشجویی به سر می برند. کسانی که پیش از آنکه انگیزه ای از علم در میان باشد؛ جستجوی معنا در خلال جریان ملال آور زندگی روزمره است که آنان را به سمت جلسه می کشاند. سویه دیگر این وضعیت متناقض، متوجه خودِ سخنرانان چنین جلساتی است. عموم سخنرانی ها از «متن بودن» ، فرسنگ ها به دور است. یعنی به سختی بتوان آنها را حتی پس از ارائه، به یک «متن علمی» تبدیل کرد. این در حالی است که سخنرانی های علمی دانشگاه، می بایست آنچنان به یک «متن علمی»، که به قضاوت درمی آید، نزدیک باشد که مرز بین «نوشتار» و «گفتار» و تفاوتی که در مرجعیت علمی هریک از این دو هست را کم رنگ کند. وجه مناسکی این سخنرانی ها نیز نه تنها نباید آنها را تبدیل به تجربه ی یک «افیون دسته جمعی» کند؛ بلکه باید در خدمت کاستن از فاصله ی گفتار و نوشتار، قرار بگیرد.

کوتاه سخن آنکه، همچنانکه «خطابه» در میانه ی ارتباط معنادار خطیب با مخاطب شکل می گیرد؛ در یک سخنرانی علمی نیز، سخنران، همواره چیزی را برای کسانی می گوید. کسانی که به جامعه ی علمی تعلق دارند و البته ممکن است فقط محدود به حاضران در آن جلسه ی خطابه ی علمی نباشند. اما به هر روی، به مدد انتشار عمومی آن سخنرانی، باید شانس داوری و ارزیابی علمی آن خطابه را داشته باشند. فقدان هریک از این ارکان، امکان توفیق در برپایی یک سخنرانی علمی را چه به جهت مناسکی و چه به عنوان بخشی حیاتی از مرحله کارعلمی، به چالش می کشد.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar
wpDiscuz