اباذری و خطری که باید نسبت به آن هوشیار بود

شیوه سخن گفتن، مسئولیت سخن گفتن است

اباذری و خطری که باید نسبت به آن هوشیار بود

اباذری چگونه سخن می‌گوید؟
چرا اباذری همیشه از میانه یک بحث، شروع می‌کند؟ بحث‌های رادیکال او به میان یک گفتار یا نوشتار می‌دود، صحنه آن را به هم می‌ریزد و اشاره به بحثی می‌کند که کمتر روزمره است. اباذری دو سال پیش در جلسه‌ای درباره پاشایی، به‌ناگاه در میانه گفتگوهای عادی و تکراری اساتید جامعه‌شناسی وارد شد و خطر سیاست‌زدایی را متذکر شد و برخروشید که «این مساله، یک نکته شبه‌فاشیستی دارد که من از آن وحشت دارم. یک ترس متقابل است … سیاست‌زدایی، انهدام هر آن چیزی است که برایش انقلاب شد و وعده زیادی برایش ایستاده‌اند». اینجا اباذری نسبت به امر مبتذل هشدار داد و تلاش کرد با اسم بردن از موتزارت و بتهوون و بنز در برابر پاپ و پاشایی و پراید بر امر اصیل تأکید کند و به همه بگوید که نباید گذاشت روزمرگی ما را در خود دفن کند. کالایی شدن، خطر زندگی ماست؛ باید امکان گفتگوی سیاسی و گفتار سیاسی در مرز با گفتارهای اقتصادی و روزمره باشد تا ما بتوانیم همچنان اصیل، معنادار و انسانی زندگی کنیم.
حدود یک سال گذشت تا اینکه این‌بار در همایش علوم اجتماعی و دانشگاه، او بار دیگر به روی صحنه آمد تا به جای آنکه صحبتش را شروع کند، از میانه بحث‌هایی که به نئولیبرالیسم دانشگاهی تاخته بود، بر اهمیت بازار تأکید کند و با موضعی راست‌گرایانه به همه توصیه کند که از طفولیت اعتراض فاصله بگیرند و کمی بنشینند و بیاموزند. بازار با کسی شوخی ندارد؛ باید بتوانی کالایی فروختنی داشته باشی والّا گرسنه می‌مانی و میمیری. بگذار دانشگاه پولی شود و علم را همچون کالایی به مشتریانی که دانشجو نامیده می‌شوند بفروشد. این واقعیت زندگی است؛ کسی که تاب آن را ندارد، بچگی می‌کند و داد و فریاد راه می‌اندازد و به امر اصیل استعلایی برای مقابله با واقعیت متوسل می‌شود. امر اصیل در بازار همان کالایی است که مردم حاضرند بابتش پول بدهند. اصالت یک چیز در بازار معلوم می‌شود، نه پیش از بازاری شدن و همچنین نه نزد یک مرجع استعلایی. اباذری در این سخنان چیزی را طلب می‌کند که پیش از آن درباره پاشایی بر آن تاخته بود. چگونه این اباذری که بر اهمیت بازار تأکید می‌کند همان اباذری است که داد سیاست‌زدایی سر داده بود؟ چگونه این دو موضع متعارض می‌توانند از زبان استادی شنیده شوند که بعید است ناپخته سخن بگوید و بیشتر از دیگران به آنچه می‌گوید اندیشیده است؟ اینجا بیش از آنکه بخواهیم در ماهیت و محتوای این دو موضع‌گیری ورود کنیم، باید ببینیم که چگونه می‌توان اینگونه سخن گفت و موضع‌گیری کرد. آیا مواضع به‌ظاهر متعارض اباذری با شیوه سخن گفتن او نسبتی ندارد و آیا طریقه ورود او به بحث و خارج شدن او از آن نیست که نوع موضع‌گیری‌اش را می‌سازد؟ بررسی شیوع سخن گفتن است که روشن می‌کند که اساساً چه حرفی را می‌توان گفت.

درباره «روشنفکر» که مسئولانه سخن نمی‌گوید
روشنفکر قهرمان صحنه بی‌مسئولیتی در سخن گفتن است و این قهرمانی را نه فقط در اینجا و ایران که در اروپا و در صحنه‌های جدی و اساسی سخن گفتن هم به دست آورده است. البته یک فرق مهم وجود دارد و آن اینکه در آنجا اندازه‌اش معلوم است و در اینجا نه. آنجا می‌دانند که هیاهوی روشنفکر، و نه حرفش، ممکن است کار دست مملکت و حکومت بدهد، اما اینجا آن هیاهو را سخن فلسفی قلمداد می‌کنند و گاهی برایش مکتب و جریان هم می‌تراشند.
دست‌کم گرفتن «حرف زدن»، بلای روشنفکری است. روشنفکر دهانش را باز می‌کند، بیشتر از آنکه بتواند و حرف‌هایی می‌زند، بیشتر از آنکه بفهمد. سنت روشنفکری چه در زادگاه و وطن همیشگی‌اش فرانسه و چه در همه‌جای دنیا و از‌جمله سرزمین ما، دهان‌گشادی همراه با بی‌مسئولیتی است. در کف خیابان‌ها و بر میز کافه‌ها، با همه چیز نقادانه مواجه می‌شود؛ بدون آنکه بداند و بفهمد که حتی به‌ اندازه کافی حرف رادیکالی هم نمی‌زند. سخنی که مسئولانه گفته شود می‌تواند رادیکال باشد، چراکه پیگیرانه سخن را در التفات به امکان بیانش شروع کرده است و در این پیگیری درواقع به آغاز سخن رفته است و توانسته است موضوع خود را فاش کند. سخنی موقعیت را تکان می‌دهد که از امکان و آغاز موقعیت سخن گفته باشد و سخنی که این مسیر را نجوید، اما ادعای آن را داشته باشد، یا بر سیاق سازش و مماشات سخن گفته و یا هیاهو برپا کرده است. توجه به آغاز و امکان در سخن گفتن نشان می‌دهد که وزن کلمات و عبارات چقدر است و کجا می‌توانند بیایند و درست بنشینند. سخن گفتن به همان سادگی نیست که ما در زندگی روزمره گمان کرده‌ایم. سخن گفتن، به بیان آوردنِ آن چیزی است که قرار است به بیان آید. وقتی من درباره شکوه یک کوه صحبت می‌کنم، آن را به بیان می‌آورم و بدین‌ترتیب روشن می‌کنم. به بیان آوردنِ چیزها، مسئولیت مهم انسان است و همین است که از طرفی وضع او را در جهان و در میان دیگر مخلوقات متفاوت می‌کند و از طرف دیگر، باری بر دوشش می‌نهد. بار سخن‌گویی، بارِ تعهدی است که انسان برای بیان کردنِ امور دارد. دروغ‌گو کسی است که فریبکارانه به خلاف سخن می‌گوید؛ پرگو کسی است که بی‌توجه به مسئولیتی که در قبال سخن گفتن دارد، آن‌قدر می‌گوید که گفتن را بی‌معنی می‌کند؛ گنده‌گو کسی است که اندازه نگه نمی‌دارد و مراقب امور در بیان‌اش نیست. به این جهت است که آشفتگی و سامان جهان در گروِ سخن گفتن می‌افتد.
کلمات صرفاً مهره‌هایی مجزا و گزینه‌هایی رها برای سخن گفتنِ ما نیستند؛ بین آنها ربطی است که معنای همه جهان است. کلمات برای خود شخصیتی دارند و با دلالت‌شان به کلمات دیگر اشاره می‌کنند و در نهایت سخنی را منعقد می‌کنند. کسی که از دموکراسی می‌گوید، باید بداند که دلالت این کلمه چیست و دلالت این کلمه، وزن این کلمه است و وزن این کلمه در زنجیره‌ای از کلمات معلوم می‌شود و این زنجیره، می‌گوید که این کلمه‌ای رها نیست و از امکانی آغازین تا به اینجا کشیده شده است و می‌رود تا پس از خود مسیری را برای کلمات دیگری باز کند. این وضعیت برای همه کلمات و عبارات است. ما می‌فهمیم که هر‌چیز را هرطور و هرکجا نمی‌توان گفت. بنابراین، مسئله این نیست که همه باید فیلسوف باشند یا سخن فلسفی بگویند تا حرفشان حرف باشد، مسئله این است که چقدر می‌دانند سخنی که بیانش کرده‌اند وزنی دارد و وظیفه‌ای در قبال آنچه گفته است. مردم عادی معمولاً زمانی که در موقعیت‌های آشنا و زنده زندگی خود قرار دارند، درست سخن می‌گویند: مثلاً در نسبت با پدر و مادر یا در لحظات زندگی حرفه‌ای‌شان. هرچند در دیگر موقعیت‌های ناآشنا که در برابرشان قرار می‌گیرد، ناگزیر آشفته‌گویی می‌کنند. اما آنکه کارش سخن گفتن است نمی‌تواند با آنچه می‌گوید ناآشنا باشد: آشفته‌گوییِ او ازآنجاکه سخن گفتن را از معنی و قدرت می‌اندازد، ملتی را آشفته خواهد کرد. هر کلمه وزنی دارد و هر عبارت شأنی. در زمانه ما کسی که سهل‌انگارانه کلمات را کنار هم می‌چیند و عبارات را به روی اشیاء و امور پرتاب می‌کند، روشنفکر است.

اباذری و مراقبت از خطر روشنفکری
یوسف اباذری روشنفکر نیست و معلوم است که چقدر از اساتید روشنفکر جامعه‌شناسی فاصله دارد. او ازجمله معدود اساتید جامعه‌شناسی است که هنوز حرفی دارد و حرفش شنیدنی است و در آن امیدی است برای آنان که علوم انسانی می‌خوانند. اباذری در دو همایش پیش‌گفته تلاش کرد تا ابتذال بازار و طفولیت چپ‌گرایی را افشا کند و نشان دهد که چگونه جامعه‌شناسان باید در بررسیِ ماجرای پاشایی و پولی شدنِ دانشگاه پرسش‌های جدی‌تری درباره وضع سیاست و جامعه طرح کنند و تا می‌توانند عمق و معنیِ این مسائل را ببینند، به‌جای آنکه با احکام پیشینی خود این پدیده‌ها را ساکت کنند. اما اباذری تا به امروز خود نیز نتوانسته به‌درستی این مسیر را طی کند و اینجاست که باید متوجه خطر روشنفکری باشد. روشن‌فکری او را تهدید می‌کند ازآنجاکه نمی‌گذارد تا سخنش راهی که باید، برود و بتواند آنچه را که باید، بگوید. اباذری، آنجا که نسبت به خطر سیاست‌زدایی هشدار داد، نگفت چگونه است که این «سیاست‌زدایی» فراگیر شده است و حتی در سرزمین بتهوون و موتزارت هم همه آن را پذیرفته‌اند. آیا این سیاست‌زدایی و ابتذال صرفاً غفلتی وطنی است، یا از پسِ ضرورتی این‌چنین در زمانه ما قدرتمند شده است. اباذری، آنجا که چپ‌گرایی را به طفولیت متهم نمود و بر منطق بازار و جدیت آن تأکید کرد، نگفت که این منطق چگونه جدیتی دارد و این جدیت چگونه است که می‌تواند پدیدآورنده فانتزی باشد، همان‌طور که امروز در جوامع نئولیبرال، حتی جنگیدن هم فانتزی شده است. سخنان اباذری عموماً از میانه شروع می‌شوند و تاب آن را ندارند تا بار سخن را با پیگیری سخن تحمل کنند.
این یادداشت در حالی منتشر می‌شود که چندی پیش یوسف اباذری در یک سخنرانی در انجمن حکمت و فلسفه درباره فاشیسم سخن گفته است. او در این گفتار، شتابزده فاشیسم را به ترامپ نسبت می‌دهد. ترامپی که ایده‌ای جز عقب‌نشینی قهرمانانه ندارد و با نمایشی که برپا کرده و گفتاری که ندارد به‌سادگی نمی‌تواند فاشیست باشد. حتی اگر ترامپ یک فاشیست از آب دربیاید و اگر نئولیبرالیسم به فاشیسم بینجامد، سخنان اباذری با طرح و کاربرد سهل‌انگارانه‌ی فاشیسم نتوانسته آن را بگوید و به بیان درآورد. چگونه سخن گفتن است که معلوم می‌کند که سخن گفته شده است یا نه. اباذری به همه توصیه می‌کند که بیاموزند؛ او که سخنان تازه دارد و تلاش می‌کند تا راهی پیش پای جامعه‌شناسی ما باز کند، رواست بیش از این سخن گفتن بیاموزد و آنرا به جامعه‌شناسی ما بیاموزاند.

سایر سخنرانی های یوسف اباذری در سیمافکر:
و مگر بازار، طفولیت ما را درمان کند!
جامعه‌شناسی اگر به ریشه‌ها بر نگردد می‌میرد
جامعه شناسی مواجهه با علم در ایران
مردم مقدس نیستند

همچنین بخوانید:
دستی که دیگر نامرئی نیست

دستی که دیگر نامرئی نیست

چرا سهل انگاری درباره رابطه دانشگاه و بازار، و برخورد رمانتیک با آن، دو روی یک سکه اند؟ + فیلم اعتراض دانشجویان

آمریکا؛ خشونت، جنگ داخلی یا انقلاب

یادداشت حسین کچویان در مورد انتخابات آمریکا و پیروزی ترامپ

دیدگاه بگذارید

15 دیدگاه در "شیوه سخن گفتن، مسئولیت سخن گفتن است"

avatar
امیر
امیر
دو نکته: ۱- گفته شد در متن که “اباذری در این سخنان چیزی را طلب می‌کند که پیش از آن درباره پاشایی بر آن تاخته بود. چگونه این اباذری که بر اهمیت بازار تأکید می‌کند همان اباذری است که داد سیاست‌زدایی سر داده بود؟” این تعارضی در گفته های اباذری نیست. توجه دادن نئولیبرالیسم به آزادی های تصنعی و فانتزی عین سیاست زدایی آن است. تاکید او بر بازار و اینکه آن می تواند طفولیت ما را درمان کند به معنای دست یازدیدن به همان آزادی های فانتزی و امور سیاست زدا نیست که نویسنده آن را تعارض می داند.…  ادامه...
نادر
نادر
تلقی که از روشنفکری و اوضاع آن در موطنش ارایه دادید، خواسته باشید یا نه، درجه ی انحطاط و آشفته اندیشی و نعل وارون زدن های شما و دیگر شرکای سیمافکری تان را هویدا میکند. نگاه نئومحافظه کار ایرانی، چه در افکار و احوال داوری جوان، و چه در روگرفت های رنگ و رو پریده تر و امروزینش، هماره دستاویزی نداشته مگر حمله به شخص و حداکثر جایگاه روشنفکری، که عموما هم تلقی معوج و هپروتی از آن دارد. روشنفکری چه در قامتی که شما نئومحافظه کاران برایش قبا میدوزید و چه در هیبتی که نئولیبرال ها برایش فتواهای تند…  ادامه...
اباصالح تقی زاده طبری
اباصالح تقی زاده طبری
ما باید از روشنفکری، آنگونه که هست و عمل می کند و نقش ایفا می کند، پرسش کنیم. در این پرسش آنچه نهایتا آشکار خواهد شد، معنی مسئولیت روشنفکر است. این پرسش پیش روی هر آن کس که حرف می زند و کار می کند قرار خواهد گرفت. این پرسش نشان خواهد داد که چه نسبتی با جایی که در آن قرار گرفته ایم داریم و چقدر خود را مهیای آن کرده ایم. این پرسش همانقدر در برابر روشنفکر است که در برابر نانوایی که هر روز نان پخت می کند و راننده ای که مسافر جابجا می کند. پرسش…  ادامه...
نادر
نادر
۱) پرسش از مسئولیت روشنفکر، پرسشی برخواسته از این انگاره ی اساسی ست که «روشنفکری هویت و بنابراین نهادی ست که افراد روشنفکر را باید با سنجیدن نسبتش با آن ماهیت-هویت-نهاد-ایده ی روشنفکری، روشنفکر دانست». پیش از این که این انگاره را بررسی کنیم، با نظر به همین انگاره می توان از متن شما پرسید: «شما خود کجا ایستاده اید که از روشنفکران و نسبت شان با ایده-هویت روشنفکری، یا همان مسئولیت شان، پرسش میکنید؟» آیا تنها و تنها یک جایگاه بیرون از روشنفکری وجود دارد که بدون دغدغه بتوان بر آن ایستاد و از روشنفکران و مسئولیت شان در…  ادامه...
اباصالح تقی زاده طبری
اباصالح تقی زاده طبری
وقتی پرسش از مسئولیت به نحو اصیلی طرح خواهد شد که این مسئولیت در قبال بحران بودن باشد. ما از آنجا که انسانیم، هستیم و با بحران بودن دست و پنجه نرم می کنیم و باید مسئولیت این بحران را بپذیریم، به جای آنکه خود را غافلانه سرگرم کنیم و بالنتیجه فراموشش کنیم یا آنکه اصل بحران را نفی کرده و فرافکنی کنیم. اینجا مسئولیت بدوا در قبال کس دیگری طرح نشده است؛ هر کس مسئول است در قبال خودش، از آن جهت که هست و باید که بیهوده نباشد. پرسش از مسئولیت اگر از برای پلیس روشنفکری و یا…  ادامه...
نادر
نادر
لسان شما، هنوز ابهامی بنیادین دارد و از رویارو شدن با پرسش های من طفره می رود، انتظار بود از نگارنده ی متنی که توصیه و نصیحت به لسانی پاک و شفاف و وزین و دقیق میکند، شهامت بیشتری برای رویارویی با منتقد خود نشان دهد و پرسش های او را به سکوت برگزار نکند و آن ها را به نامتاملانه ترین و سطحی ترین وجه، برداشت نکند. وقتی می پرسم که از کجا و کدامین نقطه از روشنفکر و مسئولیتش پرسش میکنید، قصدم منهدم کردن متن شما یا به زیر سوال بردن رویکرد شما نیست، بلکه پیش بردن آن…  ادامه...
اباصالح تقی زاده طبری
اباصالح تقی زاده طبری
نقطه ای که پرسشگر در آن ایستاده است و می پرسد جدا از پرسشی که طرح می کند نیست. کسی که می خواهد بیشتر از پرسش، آن نقطه را نیز بداند، قطعا پرسش را از معنا انداخته است چراکه معنی پرسش را مشروط به افشای جایگاه فرد پرسشگر کرده است. پرسش تنها چیزی است که باید دیده شود و تنها جایی است که برای فهمیدن معنای پرسش باید به آن رجوع شود. پرسش کارش را برای آشکار کردن پدیدار از وضعیتی پروبلمتیک شروع می کند و مسیری را پیگیری باز می کند. اینکه کسی بگوید من محافظه کارم و بنابراین…  ادامه...
نادر
نادر
۱) میان آنچه که من «توپوگرافی» و «منطق(ه) استراتژیک پرسش» می نامم، با بررسی های «جریان شناسانه» علی الاصول فاصله بسیار است. درک این فاصله عبورناپذیر متوقف بر درک جعبه ابزار مفهومی ست که در تبارشناسی به معنای فلسفی آن به کار گرفته می شود. توضیح این نکته خود مجالی مفصل میخواهد، اما به این اشاره بسنده میکنم که «جریان شناسی» امری بنیادا بافتارگرا و نسبی گراست که عرصه یا زمین تفکر را از بیرون و پیشاپیش «کرت بندی» میکند و به نواحی که خود ایجاد کرده، نام هایی مطلق می دهد. حال آنکه تبارشناسی بررسی منطق تکوین نظام اندیشه…  ادامه...
اباصالح تقی زاده طبری
اباصالح تقی زاده طبری
شرط امکان پرسیدن، جایی داشتن است. از جایی بودن و یا در جایی بودن، وضعی دراماتیک برای مواجهه ما می سازد و پرسیدن را معنادار می کند. وقتی پرسش را در وضعی دراماتیک بفهمیم، از آن انتظار داریم تا با طرح خود گفتگویی را آغاز کند و مخاطبانی اصیل و نه اتفاقی بیابد. سخن همواره با کسی است و این مخاطب پیوسته و از همان ابتدا در لحظه طرح پرسش حاضر است و الا هیچگاه پرسش را نمی شنود و اساساً پرسشی طرح نمی شود و سخن گفتن آغاز نمی شود. این مراوده میان سخن و شنیدن سخن، میان پرسش…  ادامه...
نادر
نادر
۰)فضای گروتسکی که ترسیم کردید، صرفا در همین حدود متوقف نمیشود؛ این فضا تا خود همین (نا)گفت و گوی کامنتی ما نیز ادامه و امتداد پیدا کرده: شما هر بار بی توجه به دلایل و مدعیات و پرسش های من، چیزهایی را از نو برای خودتان تکرار میکنید و من هم به نحوی آبسورد، می کوشم با شبحی که پاسخ صریح یا ضمنی هیچ کدام از پرسش ها و استدلال های مرا نمیدهد، تلاشم را برای گفت و گو ادامه دهم! هر بار چند قسمت از متن مرا میگیرید و با مفروضات خودتان مخلوط میکنید و چیزهایی از سنخ یک…  ادامه...
اباصالح تقی زاده طبری
اباصالح تقی زاده طبری
من تلاشی بلیغ کردم تا بتوانم با شما وارد گفتگویی زنده شوم تا این بحث که پیش گرفتیم، به نحوی ادامه یابد که بیش از پیش مسیر روشن شود. گویا توفیق کمی داشتم. در کامنت قبلی کوششم این بود که وضع و حالی را بیان کنم که در آن پرسش از مسئولیت سخن گفتن ضروری می ¬شد و هر کسی را که دلمشغول تفکر و گفتگوست موظف می ¬کرد تا درباره آن بنویسد. اما گویا سخنم لکنتی دارد که شنیده نمی ¬شود. در کامنتی که گذاشتید انبوهی از سوء ¬تفاهمات به چشمم آمد. سوء ¬تفاهم راه گفتگو را می ¬بندد…  ادامه...
نادر
نادر
۰) جناب طبری گرامی، من کوشش صمیمانه ی شما را برای دیالوگ ارج می نهم. چندانکه در کامنت پیشین نیز گفته ام، مساله ی وقفه در این دیالوگ را پیش از اینکه متوجه فقدان حسن نیت شما بدانم، به جهت «فاصله» یا «تفاوتی» میدانم که افق مشترک میان ما را به محاق و خاموشی می برد. محل نزاع میان کلام ما، تا حدی که من میفهمم بر گرد تلقی ضمنی میگردد که شما در سرتاسر متن خود و کامنت هاتان درباره ی روشنفکری عرضه می دارید. ای بسا به جهت همین تضمنی بودن بحث روشنفکری در سخن شما، و مصرح…  ادامه...
اباصالح تقی زاده طبری
اباصالح تقی زاده طبری
از اینکه مرز تفاهم با تعارف را نگه داشتید و مراقبت کردید تا کار گفتگو به اخلاق نیفتد ممنونم. تلاشی که کردید تا گفتگو را به پیش ببرید ارزشمند بود با توجه به بیان دوباره دقایقی که در بحث خودتان و بحث من بود و شما تلاش کردید در این متن آنها را در صورتی تازه در برابر هم قرار دهید. اندیشیدن همواره باید در میانه بودن و درافتادگی با جهان و تاریخ را لحاظ کند تا بتواند انضمامی باشد. انضمامی بودن توصیف ساده امور در جهان نیست بلکه روایتی معنادار از چیزها در روابطشان و در موقعیتشان است. همانطور…  ادامه...
علی
علی
۱. این یادداشت تازه از بند سوم‌اش -اباذری و مراقبت از خطر روشنفکری- است که شروع به سخن گفتن کرده است. سخنی که ناتمام می‌ماند. به همین جهت نویسنده مسوولیت خود که نشان دادن ادعایش یعنی عدم توفیق اباذری در ایفای مسوولیت‌اش است را بر عهده نگرفته است. بر عهده نگرفته است که نشان دهد سخنان اباذری چگونه است که نهایتا ناتمام است. نویسنده به ما نشان نمی‌دهد که اباذری دقیقا در کجاهاست که علی‌رغم این که لااقل در مقایسه «پرسش‌های جدی‌تری درباره وضع سیاست و جامعه طرح» می‌کند، اما نتوانسته به «عمق و معنی این مسایل» برسد و خود…  ادامه...
نادر
نادر
وقتی”لم اثبات” نویسنده، “خطر روشنفکری” ست و فرض فراگیر متن او “بی مسئولیتی روشنفکری” باشد، چگونه بحث و مناقشه در این فرض ها، نکته ای بلاوجه است؟ دو دیگر آنکه چگونه برچسب نیت خوانی به بحثی که طرح شده میزنید، در حالی که روش طرح و استدلال های من تبارشناسانه ست و حتا یک ترم پسیکولوژیک در آن نیست؟ متن های مفصلی که پیش از این نوشتم، برای آن بوده که فراتر از طرح مساله و ادعای پاسخ، صورتی از دلایل خود را نیز عرضه کنم، حال بفرمایید که به کدام یک از دلایل یا مبانی آن ادعای خدشه کردن…  ادامه...
wpDiscuz