سخنرانی دکتر کاشی

دموکراسی خطیرتر از آنی است که گمان می‌کنیم

گفتاری از محمدجواد کاشی + فیلم پرسش و پاسخ دانشجویی در سخنرانی قدرت و زندگی روزمره

سیمافکر: انتخاب دونالد ترامپ در آمریکا بسیاری از متفکران و اندیشمندان اجتماعی و سیاسی را با این پرسش اصلی دست به گریبان کرده است که چه بر سر «سیاست» آمده است؟ آیا شریان‌های حیات سیاسی که ما همواره تغییر و بهبود و آزادی را از آن طلب می‌کنیم، بسته شده و نتیجه آن، آنفکتوسی همچون ظهور «ترامپ»هاست؟ این پرسش، تنها پرسشی متعلق به «آنها» نیست و «ما» نیز باید بتوانیم در قواره مسائل و معضلات خودمان، پاسخی درخور، برای آن فراهم کنیم. برخی از متفکران و کنشگران در فضای فکری ایران از «سیاست» به عنوان تنها راهکار حل بسیاری از معضلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی سخن می‌گویند. سخن گفتن از «برجام ملی» در همین راستاست. اما پرسش این است: احیای سیاست واقعا چگونه و به چه نحو ممکن است؟ چندی پیش یک سخنرانی از دکتر محمدجواد کاشی منتشر کردیم که در آن سخنرانی، ایشان از اهمیت بنیادین سیاست در معنای اصیلش برای زندگی روزمره سخن گفته بودند. در این یادداشت که از وبلاگ جناب دکتر محمدجواد کاشی تلخیص شده و در ادامۀ منطق مستتر در همان سخنرانی قرار دارد، نشان می دهد که ایده احیای سیاست، حتا برای آن نیروهایی که این هدف را سرلوحه برنامه‌های سیاسی خودشان قرار داده‌اند، اگر با نظری عمیق و بنیادین به معنای سیاست و دشواری هایی که سیاست، با زندگی روزمره مردمی که درباره آنها سخن می‌گوییم دارد، همراه نباشد و به یک «برنامه» تبدیل نشود، صرفا ایده‌ای خام و انتزاعی باقی خواهد ماند که ای‌بسا به چیزی بر علیه خودش تبدیل می‌شود. محمدجواد کاشی از نقد تجربه اصلاحات در ایران، شاهد مثالی برای نظرات خود آورده است.

«ما دموکراسی خواهیم و آنها مستبد» این کافی نیست!
«کدام دموکراسی؟». اصلاح‌طلبان هیچ‌گاه به این سوال پاسخ ندادند. من هیچ محفل و فضای گفتگویی میان اصلاح‌طلبان به یاد ندارم که به بحث از تنوع الگوهای دموکراتیک پرداخته باشد و در باره ترجیحات خود به دقت سخن گفته باشند. دلیلش این نبود که نسبت به مساله بی‌اطلاع بودند. اتفاقا سواد و دانش کافی در این زمینه داشتند. مساله اصلی این بود که تدقیق یک آرمان سیاسی، به نفع جریانی که وجاهت یافته و وجه هژمونیک پیدا کرده، نیست. ابهام معنا، موقتا زاینده قدرت است.
اصلاح طلبان خود تعریف مشخصی از سنخ دموکراسی خواهی خود عرضه نکردند، اما بسترهای بین‌المللی و خواست بخش مهمی از جوانان که در اواخر دهه شصت به سن جوانی رسیده بودند، به طور ضمنی معنا و مضمون این دموکراسی را مشخص می‌کرد. فضای بین‌المللی بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، فضای لیبرال‌دمکراسی بود. لیبرال‌دمکراسی هم، سنخ‌های متنوعی دارد. سنخی که در ایران منتشر شد، ذره باور، لذت‌گرا، بنیاد ستیز و گشوده و پذیرنده به هر چیز بود. حدود و ثغور روشنی نداشت. این مشخصات درست همان‌ها بود که نسل جوان تازه به میدان آمده نیز از آن استقبال می‌کرد.
این سنخ از دموکراسی‌خواهی، پاشنه آشیل‌هایی داشت که رقیب از آن غافل نماند و در تنگ کردن عرصه عمل اصلاح‌طلبان از آنها بهره کافی برد. این پاشنه آشیل‌ها به شرح زیر بودند:
اول در دام تئوری‌ها و باورهای آکادمیک خود افتاده بود. دموکراسی‌خواهان آن روزها، تئوری‌های پیچیده‌ای ردیف می‌کردند که حاصل آن عبارت از این نکته بود که کاروان تاریخ به سوی دموکراتیک شدن حرکت کرده و امکان هیچ مقاومتی در مقابل آن نیست. بنابراین خیلی گوش شنوایی برای شنیدن مشکلات راه نداشت. بر این باور بود که هر چه مانع هم بر سر راه باشد، این مسیر اجباری و برگشت ناپذیر آنها را حل خواهد کرد. این باورهای آکادمیک، جریان اصلاح‎طلب را خوش باور کرده بود. در حالی که سیاست از سایر عرصه‌های اجتماعی استقلال نسبی دارد، نیازمند استراتژی‌ها و دوراندیشی‌های خاص خود است. اینکه بنشینی و به تاریخ و زمان اعتماد کنی و مطمئن باشی از طریق همین صندوق رای همه چیز بالاخره تحصیل خواهد شد، چشم بستن به دشواری‌های کار و استراتژی‌های فعال رقیب است. پدیده احمدی‌نژاد البته این خیال آرام را آشفته کرد. هنوز هم این قدرت را دارد. قطع نظر از این که رای کافی دارد یا نه، اعتماد به صندوق را زائل می‌کند.
دوم اینکه، در دفاع اخلاقی از دموکراسی خواهی‌اش خیلی تنک‌مایه بود. پشتوانه اصلی‌اش دفاع از این ایده بود که حکومت حق مردم است و تعرض به این حق، فرد یا نهاد سیاسی را بدل به نهاد دیکتاتوری می‌کند. این اصل اخلاقی در اندیشه سیاسی معاصر البته اصل مهمی است اما راویان این اصل، پیشاپیش مبادی اخلاقی، الهیاتی، فلسفی و سیاسی را که به این اصل، قوام می‌بخشید، در عرصه عمومی جا نیانداخته بودند. به علاوه، استدلال‌های جاری در سنت فلسفی غرب، کفایت کافی برای توجیه اخلاقی دموکراسی در فضای ما را نداشته و ندارد. در این فضای جدید، باور داشتن به حق مردم، با پرسش‌های خاص زمینه خود مواجه است و اصلاح‎طلبان هیچ‎گاه به این بحث‌ها وارد نشدند. بر دوگانه کلیشه شده دیکتاتوری-آزادی‎خواهی تکیه زدند و در یک فضای پوپولیستی کار خود را پیش بردند. وقتی دموکراسی‌خواهی، تکیه گاهی استوار در باورهای اخلاقی مردم نداشته باشد، معدود افرادی برای آن هزینه‌ای خواهند پرداخت. همان‌ها که با این مبادی به دلیل تلاش‌های فردی‌شان آشنا شده‌اند و دفاع از آن را وظیفه اخلاقی خود می‌شمارند.
سوم بی برنامه بود. ممکن است در یک فضای انقلابی، شعارهای کلی و یوتوپیک انرژی عظیم تولید کند، اما در یک فضای غیر انقلابی، شعار دهنده باید علاوه بر شعار، طرح روشنی از نحوه مدیریت و حل مسائل و معضلات عینی عرضه کند. دموکراسی‎خواهان، معلوم نبود و هنوز هم معلوم نیست، که با مشکلاتی مثل فساد، شکاف طبقاتی، اعتیاد، بحران محیط زیست، مسائل جاری در عرصه منطقه و عرصه جهانی و امثالهم چه برنامه روشنی دارند؟
چهارم این سنخ دموکراسی‎خواهی نسبتی با طبقات فرودست و در حاشیه نداشت. بیشتر برازنده جوانان لایه‌های بالای طبقات متوسط جامعه بود. فرودستان را به کلی نمی‌دید و زبان گفتگو با آنها را هم نداشت. سازماندهی مشخصی برای برقراری رابطه با آنها را هم نداشت. برای جلب توجه و رای آنها، راهی جز افزایش حجم تبلیغات نداشت. حتی مدافع سیاست‌هایی بود که کمکی به اوضاع آنها نمی‌کرد.
پنجم این سنخ از دموکراسی‌خواهی، با سکولاریسم نسبتی وثیق پیدا کرده بود. سکولاریسم‌اش اگر منحصر به جدایی نهاد دین از سیاست بود، تا حدی قابل تحمل بود. اما واقع این بود که در گفتارها و مفاهیم خود نشان می‌داد دین را قلیل، خصوصی، بیشتر در دل‌ها می‌خواست و با هر نحوه ظهور علنی دین، سر سازگاری نداشت. اصولا عزم جزمی داشت برای پشت پرده بردن دین. معلوم هم نیست و نبود که چگونه می‌توان در یک جامعه خاورمیانه‌ای، این‌همه دین را پشت پرده برد.
مشکل چهارم و پنجم، مانع از برقراری رابطه‌ای واقعی، بادوام و مطمئن میان اصلاح‎طلبان با بستر عینی جامعه شده است.

پرسش‌های پیش رو
با توجه به آنچه پاشنه آشیل‌های جریان اصلاح‎طلب دانستیم، می‌توان در حال حاضر پرسش‌هایی طرح کرد که پاسخ‌گویی به آنها باب‌های تازه‌ای برای گفتگو و گرمای عرصه عمومی بگشاید.
۱- با عنایت به غفلت اصلاح‎طلبان از سیاست به منزله قلمروی بالنسبه مستقل از قلمروهای دیگر، باید به این سوال پاسخ داد که استراتژی روشن اصلاح‎طلبان برای پیشبرد اهدافشان چیست؟ چه تحلیل مشخصی از شرایط داخلی و بین‎المللی دارند؟ عرصه بین‎الملل امروز را چگونه تحلیل می‌کنند؟ درباره تحولات منطقه به طور دقیق چگونه می‌اندیشند؟ چه امکان‌ها و محدودیت‌هایی پیش روی خود می‌بینند؟ با تکیه بر چه نیروهای مشخص اجتماعی، قادر به پیشبرد اهداف خود هستند؟ چه الگوهایی برای تعامل با نظام مستقر سیاسی دارند؟ به جز برنامه‎ریزی برای انتخابات، آیا الگوی دیگری برای حیات سیاسی دارند؟ به فرض به پایان رسیدن امکان عمل در فضاهای انتخاباتی، آیا هنوز هم می‌توان از جریان اصلاحات سخن گفت؟ و…
۲- با توجه به فقر نظام توجیهی اصلاح‌طلبان، باید به صراحت به این سوال پاسخ داد که کدام منابع فرهنگی و فکری دموکراسی مد نظرشان را بعد معنوی و هنجاری می‌بخشد؟ آیا می‌خواهند از منابع دینی برای توجیه و معنابخشی به نظم دموکراتیک دفاع کنند؟ چگونه دین و ارزش‌های دینی قادر به تقویت نظم دموکراتیک است؟ چه منابع دیگری در چشم‌انداز فکری آنان وجود دارد؟ آیا ناسیونالیسم به منزله منبعی برای معنابخشی به دموکراسی می‌تواند موضوعیت پیدا کند؟ علاوه بر این دو منبع، به نظر می‌رسد سوسیالیسم نیز یکی دیگر از منابع مشروعیت بخش به دموکراسی در جهان امروز بوده است، چه نسبتی با سوسیالیسم دارند؟
۳- به جد باید به این نکته بیاندیشند که برای اصلی‌ترین مشکلات عینی کشور چه راه‌ حل‌های عملی دارند؟ واقعا برای بحران آب چه باید کرد؟ چه راهی برای برون رفت از فسادهای عظیم اداری و اقتصادی هست؟ بیکاری، فقر، شکاف طبقاتی و مشکلاتی از این دست، از نظر آنان چه راه حل‌های مشخصی دارد؟
۴- نسبت به طبقات فرودست، حاشیه، فاقد صدا، و فاقد نماینده مشخص چه می‌اندیشند. آیا اقتصاد بازار، حلال این مشکلات هست؟ چگونه؟ چه نسبتی با نظم سوسیالیستی دارند؟ اصولاًٌ مایلند علاوه بر طبقات متوسط و شهرنشین، با اقشار دیگر جامعه نیز پیوندی برقرار کنند؟ اگر آری چطور؟ برقراری چنان ارتباطی چه مقتضیاتی دارد؟
۵- با توجه به اینکه در یک جامعه با فضای دینی زندگی می‌کنند، چه نسبتی با این جهان نیرومند برقرار خواهند کرد؟ آیا در شرایط مشخص امروز، هنوز هم واقع‎بینانه است که فکر کنیم دین به عرصه خصوصی باز خواهد گشت؟ در صورت حضور و بازی قدرتمند دین در عرصه سیاسی، خواست دموکراسی‎خواهی چه صورت متفاوتی پیدا خواهد کرد؟ با توجه به مشخصات خاص فرهنگ اسلامی، دموکراتیک شدن به شرط پاسخ گفتن به چه سوالاتی امکان‎پذیر است؟ آیا این دو اصولاً با یکدیگر می‌توانند نسبتی سازگار برقرار کنند؟
این پرسش‌ها و پرسش‌های متعدد دیگر، اینک در انتظار هر جریانی است که هنوز هم بخواهد از اصلاحات سخن بگوید و دوباره زبانی گویا به آن عطا کند.

همچنین ببینید:
سخنرانی محمد جواد غلامرضا کاشی با عنوان «قدرت و زندگی روزمره»

دیدگاه بگذارید

دیدگاهی وجود ندارد. شما اولین دیدگاه را وارد نمائید.

avatar
wpDiscuz