نظریه ادراکات اعتباری پرسش از رابطه نظر و عمل است بریده‌ای از مقاله «حکومت تمام معنای سیاست است»

انسان و معنای سیاست

نظریه ادراکات اعتباری پرسش از رابطه نظر و عمل است/ بریده‌ای از مقاله «حکومت تمام معنای سیاست است»

اگر طرح اعتبارات علامه طباطبایی کاری فلسفی باشد بی‏ شک می‏توان از جهت سیاسی آن پرسش کرد. علامه طباطبایی در اصول فلسفه رئالیسم مسئله اصلی فلسفه را پی گرفته و از ماهیت علم پرسش کرده است. او در تحقیق از رابطه علم و عمل، به طرح اعتبارات انسانی پرداخته و امکان فلسفی طرح علم اداره را تمهید کرده است. بحران کارآمدی و علم اداره مسئله اصلی تاریخ معاصر ایران است چنان‏که تاریخ سیاست و تفکّر معاصر را می‌‏توان ذیل مسئله اداره بازخوانی کرد.

علم به حقایق، به خودی خود نمی‌تواند انسان را به عمل دعوت کند و آنچه پای آدمی را به ساحت عمل باز می‏‌کند، بایدی اعتباری است که انسان مبتنی بر قوای فعاله(طبیعت) و با نظر به غایتی وضع می‏‌کند.[۱] انسان با نظر به غایت مطلوب، عمل خود را تأویل می‌کند و با نظر به معنای عمل خویش آن را برای دست‌یابی به غایت ضروری و لازم می‌داند. بنابراین آن را حسن شمرده و  بایدی اعتبار می‌‏کند تا دستش به عمل باز شود.[۲] اعتبارات بایدهایی است که بر اساس حقایق و با نظر به غایتی وضع می‌شوند. پس هر بایدِ انسانی با بهره‌ای از طبیعت و با نظری به غایت وضع شده است و این، اراده و عمل انسانی را در میانه دو امرِ معنادار ممکن کرده است. این باید از آن رو اعتبار خوانده می‏‌شود که انسان را از مرحله‌ای به مرحله دیگر که رو به سوی غایتی دارد عبور می‏‌دهد. عبور حرکت است و اعتبار، حرکت انسان به سوی غایتش را ضمانت می‏‌کند؛ پس ضروری بودنش را از ضرورت غایت اخذ می‏‌کند و اگر غایتی در کار نباشد لغو و بی اثر است و صحت اعتبار، عدم لغویت است. چنان‏چه فعلی فاقد معنا باشد و غایتی در پی نداشته باشد اعتباری در کار نخواهد بود. اعتبار امری غیر ضروری میان دو امر ضروری است[۳] و این معنای حرکت و عبور است: «هر موجودی دارای فعالیّتی در دایره هستی خود بوده و موجود غیرفعال نداریم. فعالیت هر موجودی مناسب و ملایم وجود خودش (به نفع هستی و بقای خود) می‏‌باشد. این فعالیت پیوسته به واسطه حرکتی است (حرکت‌های گوناگون که در هر موجود مناسب با ذاتش انجام می‏‌گیرد) که موجود فعال انجام داده و به غایات حرکات که کمال آن می‏‌باشد، نائل شده و هستی خود را تکمیل می‏‌نماید -البته وجود خود آن نیز از قانون حرکت مستثنی نیست و با حرکت جوهری متحرّک می‏‌باشد و نزدیک به این سخن از دانشمندان امروزه نیز به طور فرضیه می‏‌شنویم که جهان طبیعت=حرکت»[۴]. جهان سراسر حرکت است و موجودات جهان در حرکت به سوی تمامیّت خویش‌اند.
عمل و اراده انسان بر اساس درکی که از امکان‏های خود دارد و با نظر به غایتی شکل می‏‌گیرد. پس علم و اراده انسان مقیّد است؛ چنان که وجودش مقیّد است و علم و اراده‌اش تنها با این قید ممکن می‏‌شود چنان که وجودش بلکه عالم، مقیّد، ممکن شده است.
وجود قیدی جز اطلاق ندارد و هیچ‌چیز جز وجود مطلق و بی‌قید نیست. موجودات در مختصاتی متعیّن می‏‌شوند و به آن قیود، ممکن و معنی‌دار هستند. جهان یک بار برای همیشه موجود نشده است بلکه حرکت موجودات رو به تمامیّت و غایتشان آنها را هر بار و به درجات، متعیّن و موجود می‏‌کند. طرح اعتبارات نزد علامه طباطبایی پیگیری پرسش از رابطه نظر و عمل است.
مناقشه علم و اداره که همان مناقشه علم و عمل است مسأله تاریخ تفکر است؛ حقیقت و علم پناه آدمی در حیات دنیا و سیاست و کثرت، ضرورت و امکان زندگی انسان است. مسأله وحدت و کثرت در تاریخ فلسفه پرسش از وحدت بنیادین عالم است که در ادیان ابراهیمی با مقابله توحید و شرک ذکرش رفته است. پرسش از وحدت عالم، نه پرسش فلسفه و نه پرسش دین بلکه بنیادی ترین پرسشی است که عوام انسان هم از خود می‌پرسند. پرسش علامه طباطبایی ، پرسش از توحید است و طرح فطرت برای علامه طباطبایی ، طرح ضرورتِ پرسشِ توحید است. هر موجودی هر روز از اصل خویش پرسش می‌کند و اگر چه نداند که در جستجوی آن است، همواره رو به سوی آن دارد. پرسش فلسفه همواره از وحدت بنیادین جهان بوده است که در پرتو آن جهان ممکن شده است. اعتبارات، توضیح بحرانی است که وحدت را در عین کثرت و کثرت را در عین وحدت ممکن کرده است: «در ناحیه افعال اباحه را به امور ضروری زندگی اختصاص داد … تا به صورت آیینی درآمد که توحید را در عین یگانگی در این کثرت حفظ کرد و این کثرت را در عین گوناگونی‌اش در توحید صیانت نمود.» [۵]
اعتبارات انسانی به این معناست که انسان می‌‏تواند برای نیل به اهدافش، علم و اراده مقید داشته باشد و بنا بر تغییر امکان‌ها اعتبارات دیگر وضع کند. همین اعتبار موقعیتمند، امکان حیات انسان و ضرورت عمل است. عمل انسان، چه در ساحت فردی و چه در ساحت اجتماعی و سیاسی که ساحت اداره است، مبتنی بر اعتبارات انسانی تأویل و ممکن می‏‌شود. علم انسان به مبدأ (طبیعت) و معاد (غایت) خویش نظر دارد و عمل با تأویل به این مبدأ و معاد، اعتبار می‌‏شود. اعتبار لازمه تدبیر تمدّن و اجتماع است و اگر اعتباری در کار نباشد حرکت که اساس زندگی با نظر به غایت است ممکن نمی‏‌شود. امور اجتماعی و تمدّنی که مقام اداره و حاکمیت است، اموری اعتباری و متغیر هستند که وضع انسانی دارند. امور اعتباری اگرچه وضع انسانی هستند، با توجه به مبدأ (طبیعت) و معاد (غایت) انسانی وضع می‏‌شوند؛ پس یله و رها نیستند و در نسبتی واقع می‏‌شوند. از نظر علّامه تدبیر این امور، اعتباری و انسانی و تابع مصالح و غایات است و هیچ محدودیتی برای وضع آن‏ها وجود ندارد. بااین‏‌حال ازآن‌رو که اعتبار تأویل امور متغیر به امر ثابت است، از شئون والی مسلمین (فقیه) است و با نظر با مصالح و غایات مسلمین وضع می‏‌شود.

  •  این متن بریده­ ای است از مقالۀ  «حکومت تمام معنای سیاست است» به نقل از شماره اول فصلنامه «بابل»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱]. علّامه طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد ۲، قم: انتشارات صدرا، ۱۳۸۲، صفحه ۱۷۱ تا ۱۷۲،
[۲]. همان.
[۳]. همان، صفحه ۱۶۵ تا ۱۶۷.
[۴]. همان، ۲۲۴
[۵]. همان، ۳۶.

همچنین ببینید:
سخنرانی حمید طالب‌زاده در نشست «نظریۀ ادراکات اعتباری علامه طباطبایی»
سخنرانی محمود مروارید در نشست «نظریۀ ادراکات اعتباری علامه طباطبایی»

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar
wpDiscuz