هاشمی رفسنجانی سیاستمدار

هاشمی؛ سیاستمدار

هاشمی و سه روایت از شخصیت سیاستمدار در تاریخ سینما

پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲، اکبر هاشمی رفسنجانی در پیامی که به مناسبت پیروزی روحانی منتشر کرد، چنین گفت: «این انتخابات و نتایج معنادار آن درس‌های فراوانی در ابعاد سیاست داخلی و خارجی داشت که واکاوی و یادآوری آن از ضرورت‌های تحلیل‌های منطبق بر واقعیت‌هاست.»[۱] هاشمی خود بخشی از این درس‌ها را برشمرد، بخشی که بیشتر می‌توانست به شادمانی این پیروزی دیده شود، اما نکته اصلی تأکید هاشمی بر تحلیل منطبق بر واقعیت بود و چه واقعیتی دردناک‌تر از اینکه این پیروزی از ره‌آورد حضور تغییرجهت‌خواهان در سیاستی به دست آمده بود که نمی‌توانستند اساسش را بپذیرند و کسی که این پیروزی را مدیون او بودند و اینک به آنان پیام تبریک می‌داد همان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود که در تاریخ زندگی سیاسی‌اش به عنوان بزرگترین دشمن اصلاح‌طلبان شناخته شده بود.[۲] شادمانی پس از پیروزی روحانی برای آنان که به خیابان آمده بودند، مشکوک و طراحی شده به نظر می‌رسید. [۳]
پس از آنکه نتایج انتخابات ۹۲ روشن شد، عده‌ای از آنان که خواهان تغییر جهت سیاسی در ایران بودند به خیابان‌ها ریختند و شادمانی کردند. این شادمانی طعم متفاوتی نسبت به شور و هیجان کسانی داشت که پیش و پس از انتخابات ۸۸ به خیابان‌ها ریخته بودند. در حرکت اول، آنچه امیدبخشِ افراد بود، امکانی بود که برای یک تغییر انقلابی در سیاست ایران به چشم می‌آمد و معلوم بود که این امکان از راه سیاست نمی‌گذرد، بلکه با تخریب سیاست و از نو ساختن آن به دست می‌آید. اما شادمانی پس از پیروزی روحانی درس عبرتی از حرکت‌های پیشین در خاطر داشت و آن اینکه تنها از دل سیاست است که راهی به تغییر باز می‌شود.
در میان سیل پیام‌های تسلیت که مناسبت از دنیا رفتن هاشی می‌آمد، یک وصف از همه پرطنین‌تر و همگانی‌تر بود؛ وصفی که می‌تواند به عنوان آخرین برساخت از شخصیت هاشمی کل تاریخ حیات او را تفسیر کند؛ «سیاستمدار». این برساخت تفاوت عمده‌ای با برساخت‌های پیشین از شخصیت هاشمی دارد. در دوره‌ای هاشمی را «انقلابی پیشرو» می‌شناختند، در دوره‌ای «سردار سازندگی» و در دوره‌ای «عالیجناب سرخپوش»، این آخری بر خلاف همه‌ی این‌ها انگار کمترین اشاره را به شخص هاشمی دارد، هاشمی هر که بود «سیاستمدار» بود.

جست‌وجوی شخصیت سیاستمدار از خلال الگو‌های روایی
ما عرفاً شخصیت واقعی سیاستمدار را در روابط شخصی‌اش جستجو می‌کنیم. اینکه هاشمی چه روابطی با خانواده یا دوستانش داشته است، چه روزنامه‌هایی را بیشتر می‌خوانده یا به چه تفریحاتی بیشتر علاقمند بوده می‌تواند انگیزه‌هایی برای رفتارهای سیاسی او پیش بگذارد. یک الگو، الگویی است که شخصیت را در دو پارۀ کودکی و بقیه زندگی، جست‌­و­جو می‌­کند. این الگو را در فیلم همشهری کین می‌بینیم. یکی از چند فیلم شاخص تاریخ سینما و فیلمی که الگوی دراماتیک بسیاری از داستان‌های پس از خود است.[۴] فیلم، روایتی است از یک زندگی دوپاره؛ پاره‌ی اول: دوره‌ی کودکی، جایی که گره شخصیت بسته می‌شود، پشت پرده؛ پاره‌ی دوم: همه‌ی زندگی، رفتارهای به غایت اغراق شده، روی پرده. این الگو راهبرنده‌ی بسیاری از فعالیت‌های ژورنالیستی است که واقعیت سیاست را جایی دیگر جست‌وجو می‌کنند. قطعاً با این الگو می‌توان زوایای گوناگون زندگی هاشمی را کاوید و رفتارهای گوناگون هاشمی را تا حدی مدلل به شخص او کرد، اما اینکه هاشمی در هر برهه برای مردمی که با او مخالفت یا موافقت کرده‌اند چیزی داشته است، چه ارتباطی می‌تواند با شخص هاشمی داشته باشد؟ آیا این مردم با هاشمی ارتباط شخصی داشته‌اند یا همگی از پس اخبارهای ضد و نقیضی که از زندگی شخصی هاشمی داشته‌اند، به قضاوتی درباره‌ی شخص او رسیده بودند؟ لااقل «سیاستمدار» کمتر چیزی درباره‌ی زندگی شخصی هاشمی می‌گوید.
الگوی دیگر، احاله کردن شخصیت به علم است. این الگو را می‌توان در فیلم دیگر شاخص در تاریخ سینما، یعنی جادوگر شهر آز، ساخته ویکتور فلمینگ، سراغ گرفت. در این الگو هم ماجرا بین دو صحنه تعلیق می‌شود، روی پرده و پشت پرده، منتها در پشت این پرده دانشمند وارسته‌ای است که راز علم را کشف کرده و می‌خواهد آن را به خدمت زندگی درآورد. ما در تحلیل شخصیت هاشمی با این الگو هم آشناییم؛ این الگو می‌گوید هاشمی به تقدم آبادانی داخلی ایران بر نقش‌آفرینی جهانیش یا مشروط بودن این به آن معتقد بوده و در این راستا پیگیر تحقق مدلی از توسعه در ایران است. طبیعی است که نظریه‌پردازان اجتماعی این الگو را بر الگوی اول ترجیح دهند، اما بر خلاف الگوی اول، این الگو در مقام شناخت شخصیت کسی که نهایتاً، تنها «سیاستمدار» بود، از همان ابتدا محدودیت خود را اعلام می‌کند. آنچه از شخصیت هاشمی در این الگو قابل شناخت و تفسیر است آن‌چیزی است که قابل تقلیل به نظریه توسعه باشد، اما اینکه هاشمی چه رفتارهای سیاسی ریز و درشتی از خود نشان داده است چه بسا عوامل سیاسی و موقعیت‌مندی داشته باشد که نهایتاً به شخص هاشمی باز می‌گردد، همان الگوی اول.

هاشمی سیاستمدار؛ هاشمی پدرخوانده
هاشمی «سیاستمدار» بود. این نه تنها توصیفی از هاشمی، بلکه توصیف معنای سیاست امروز ما نیز هست، هاشمی خود الگوی درک این معنا است. این الگو دیگر به دنبال پشت پرده‌ای از زندگی سیاستمدار نیست، بلکه خود سیاست را صحنه‌ی یکتای زندگی سیاستمدار می‌داند. ما دیگر به دنبال پشت‌پرده‌ای از زندگی هاشمی نیستیم، هاشمی این پشت پرده را منتفی کرده است. ما حتی کمتر درگیر رفتارهای سیاسی هاشمی هستیم، آنچه هاشمی به آن شناخته می‌شد نحوه‌ی حضور مستمر او در سیاست بود. این حضور می‌گفت می‌توان سیاستمدار بود، تا بن دندان، تا آخر. همینطور، تنها امید برای پیروزی در صحنه سیاست، مشارکت در بازی سیاسی است.
اینکه هر تغییری تنها از طریق مشارکت در بازی سیاسی ممکن است خود بزرگترین دستاورد هاشمی در طول حیاتش است و معنی آنکه هاشمی نهایتاً تنها «سیاستمدار» بود. هاشمی لزوم مشارکت در بازی سیاسی را به همه یادآور شد. اینک همه‌ی بازیگران صحنه سیاست ایران، اعم از آنان که دیروز دوست هاشمی بودند و امروز دشمن او و آنان که دیروز دشمن او بودند و امروز دوستش، به لزوم این مشارکت آگاهند. همه در پی تأسیس جبهه‌ و حزبند. همه سودای یک برنامه‌ریزی بلندمدت و همه‌جانبه در سیاست دارند و یادگرفته‌اند که سیاست از سیاستمدار چه می‌خواهد. سیاست از سیاستمدار می‌خواهد خود را به تمامه وقف سیاست کند. سیاست، سیاستمدار حرفه‌ای می‌خواهد. در این راستا در آستانه مشاهده‌ی جمع زیادی از فعالان دیروز عرصه سیاستیم که به زودی همه کارهایشان را یک بار از پایه‌ی سیاست بازتعریف می‌کنند، نهادهایی می‌سازند و ائتلاف‌های جدیدی شکل می‌دهند و مدعی مبارزه سیاسی تا رسیدن به نتیجه دلخواهند. این خیزش سیاسی بازار سیاست را به زودی پررونق می‌کند و بازیگرانی تازه‌نفس و رادیکال را وارد بازی می‌کند، اما از سوی دیگر، به زودی هر آنچه به تمامه سیاسی نیست را از بازی سیاست بیرون می‌کند، مردمی را که به تمامیت سیاست اشرافی ندارند و تنها از پایه‌ی مسائل خودشان به سیاست نگاه می‌کنند سرجایشان می‌نشاند و به آنان یادآور می‌شود که مطالباتشان تنها مطالباتی صنفی است نه سیاسی. به بیان دیگر، سیاست کم‌کم مردمی نخواهد داشت، بسیارانی خواهند بود که باید اموراتشان رتق و فتق شود، مادامی که این امورات بگذرد، می‌توان معادلات قدرت و جهت‌گیری‌های آن را به سیاستمداران واگذاشت.
این یک تراژدی است. سیاست صحنه‌ی مشارکت مردم در اداره‌ی مملکت است، اما همین که کسانی از مردم خود را به نحوی وقف این کار می‌کنند که هیچ چیز از آن بیرون ‌نماند، مردمی که پشت سیاست بودند منتفی می‌شوند. مردم در سیاست متولد می‌شوند و پس زده می‌شوند. فاصله‌ای لازم است همواره، که مردم را در مناسبت سیاست و سیاست را در مناسبت مردم نگه دارد.[۵] این فاصله‌ی مناسب، اگرچه قابل فهم است و همچون آرمانی مقدس دنبال ‌می‌شود، همواره در عمل دور از دسترس می‌ماند. می‌توان گفت ما با این نیز به خوبی الگو هم آشناییم؛ فیلم پدرخوانده، اثر فرانسیس فورد کاپولا چنین الگویی دارد. «پدرخوانده» یکی از توصیفاتی بود که زمانی در افواه به هاشمی داده می‌شد.

 

[۱] خبرگزاری مهر
[۲] عبدالکریم سروش پس از فوت هاشمی در پیامی صوتی بر این مسئله تأکید داشت.
[۳] خاطرم هست در همان زمان، بعضی از تحلیلگران چپ در یادداشت‌هایی به این نکته اشاره داشتند. سایت تز یازدهم بعضی از این یادداشت‌ها را منتشر کرد.
[۴] البته این الگو الگوی همیشگی داستان‌های پلیسی بوده است و حتی می‌توان آن را الگوی روانکاوی دانست، اما «همشهری کین» به نحو شاخصی این الگو را نشان داده است.
[۵] ماکس وبر در سخنرانی «سیاست در مقام حرفه» توضیحات مبسوط و درخشانی درباره‌ی این فاصله داده است.

همچنین ببینید:
مستند یک روز با هاشمی

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه در "هاشمی؛ سیاستمدار"

avatar
عليرضا محرمزاده
عليرضا محرمزاده

بهترین تحلیلی بود که در رابطه با شخصیتً هاشمی خوندم.
کاش در رابطه با وضعی که مردم از شنیدن خبر مرگ هاشمی داشتند، نیز تحلیلی تحلیلی ارائه میشد.
با تشکر، محرم زاده

wpDiscuz