سخنرانی عباس آخوندی در همایش ایران همین جا است که ایستاده ایم

سیاستمدارِ صاحب‌نظر؟! ممکن است…

آیا مشی آخوندی می‌تواند آیندۀ «راست» را رقم بزند؟+ فیلم سخنرانی عباس آخوندی در همایش بزرگداشت سیدجوادطباطبایی

مراسمی که برای بزرگداشت دکتر جواد طباطبایی با عنوان «ایران همینجاست که ایستاده‌ایم» برگزار شد، میهمان یکی از وزرای دولت یازدهم هم بود. این وزیر، نه وزیر علوم بود و نه وزیر فرهنگ، بلکه وزیر راه و شهرسازی بود: دکتر عباس آخوندی . او که پیش از این نشان داده بود که با آثار طباطبایی و طرح «اندیشه‌ی ایرانشهری» او آشناست و به آن تعلق دارد، شخصاً در این مراسم حاضر شد تا از طباطبایی سپاسگزاری کند. این حضور شاید بیش از طباطبایی به مذاق داوری اردکانی خوش آمد. او در ابتدای سخنرانی‌اش به آخوندی به‌گرمی خیر مقدم گفت و او را «وزیر موفق» نامید و گفت موفقیت عباس آخوندی ، ظن او، که «سیاستمدار صاحب‌نظر» توفیق بیشتری در سیاست دارد، را تقویت کرده است. اما توفیق در راه‌سازی و شهرسازی چه ارتباطی با آثار دکتر طباطبایی دارد؟ خود آخوندی این ارتباط را در سخنرانی‌اش چنین توضیح داد که کسی که به «توسعه‌ی ایران» می‌پردازد باید ایران را بشناسد و شناخت ایران، شناخت ایران به‌مثابه یک اندیشه است، و دکتر طباطبایی کسی است که ایران را از چنین منظری مورد بررسی قرار داده است. او سیاست‌های توسعه‌ی پیش و پس از انقلاب را نقد کرد و گفت که «ایران» از تمام این سیاست‌ها و برنامه‌ها غایب است. آخوندی گفت که اگر در عنوان برنامه‌های توسعه، نام ایران را پاک کنیم و مثلاً بنویسم پاکستان، در برنامه هیچ خللی وارد نمی‌شود.
حرف‌های داوری در مورد عباس آخوندی مناقشه‌برانگیز است. شاید کسی با بررسی عملکرد آخوندی در وزارت راه نشان دهد که او اصلاً وزیر موفقی نبوده است و حادثه‌ی خرید هواپیما یا تصادف قطارها را شاهد حرف‌های خود بیاورد. اصلاً می‌توان در اینکه آخوندی مصداق سیاستمدار صاحب‌نظر است هم تردید کرد و گفت که آخوندی اگرچه در دانشگاه اهل فضل است ولی در کار سیاست با مدیران دیگری چون قالیباف تفاوت چندانی ندارد و همگی را می‌توان «تکنوکرات» خواند. من فعلاً به آخوندی کاری ندارم و از چنین مناقشاتی پرهیز می‌کنم. از صحبت‌های آخوندی شروع کنیم و به صحبت‌های داوری بازگردیم. آخوندی جمله‌ای ظاهراً بدیهی به زبان آورد: «توسعه‌ی ایران بدون شناخت ایران ممکن نیست.» اما این جمله چندان هم بدیهی نیست و باید در آن چون و چرا کرد. برنامه‌های توسعه اساساً به تاریخ توجه ندارند و اگر هم توجه دارند آن را چیزی ذیل سیاست می‌فهمند. شاید بتوان گفت توسعه، سیاست عوض کردن تاریخ کشورهاست؛ سیاستی که با آن کشورها، با هر تاریخ و پیشینه‌ای، باید متحول شوند و دوران جدیدی را آغاز کنند. در این صورت، ایران یا پاکستان برای توسعه چندان تفاوتی ندارد. البته روشن است که در برنامه‌ریزی‌های جزئی توسعه، اطلاعات جغرافیایی و اقتصادی کشورها مهم می‌شود، اما این به‌معنای مهم شدن آن کشور و تاریخش نیست. حتی مباحثی که در انسان‌شناسی و علم فرهنگ مطرح می‌شود و اهمیت «بوم» و فرهنگ‌های متکثر را گوشزد می‌کند هم لزوماً به‌معنای اهمیت کشورها و تاریخشان برای توسعه نیست. پس آخوندی چه می‌گوید؟ شناخت ایران، تاریخ و اندیشه‌اش چه نسبتی با توسعه دارد؟ ظاهراً او از توسعه معنای دیگری در نظر دارد؛ معنایی که به «سیاست» نزدیک است. اینکه او به‌جای سیاست از توسعه استفاده می‌کند چندان بی‌وجه نیست. انگار سیاست ممکن، سیاست توسعه است. او در واقع می‌گوید سیاستمدار ایران باید ایران و تاریخ و اندیشه‌ی ایران را بشناسد. آیا این سخن به سخن داوری نزدیک نیست؟ او هم می‌گوید سیاستمدار صاحب‌نظر، سیاستمدار موفقی است.
شاید بد نباشد حالا با این توضیحات به شخصیت عباس آخوندی بپردازیم و بپرسیم آیا او وزیر موفقی است؟ آیا اصلاً او سیاستمدار صاحب‌نظری است یا صرفاً صاحب‌نظر سیاستمداری است؟ هرچه هست، او راه نوین و سختی را در سیاست‌ورزی پیش گرفته است. او که متعلق به خاندان راست در سیاست پس از انقلاب است، تا حد زیادی از ایدئولوژی راست و حتی از ایدئولوژی بریده است و می‌خواهد با اندیشه و نظریه کار خود را در سیاست پیش ببرد. او وارد دعواهای سیاسی متداول نمی‌شود اما پای دعواهای نظری-سیاسی حاضر است و مشخصاً به مارکسیست‌ها و ادبیات چپ در سیاست حمله می‌کند و تاریخ حضور آنان در سیاست ایران را نقد می‌کند. او به تکنولوژی اقبال نشان می‌دهد اما به‌سختی می‌توان او را در عرصه‌ی سیاست تکنوکرات خواند. او نه تکنیک را راه حل همه‌ی مشکلات می‌داند و نه مانند تکنوکرات‌های راستی چون قالیباف در مورد نسبت تکنولوژی و اعتقادات اسلامی ساده‌اندیشی می‌کند. عباس آخوندی چون می‌داند زبانش در سیاست چندان قابل فهم نیست، سیاست‌هایش را بیشتر برای اهل علم توضیح می‌دهد و همین سبب شده است که حضورش در سیاست از حضورش در محافل علمی و دانشگاهی و روشنفکری نکاهد. نه مردم و نه سیاستمداران چندان زبان عباس آخوندی را نمی‌فهمند. او اگر می‌خواهد سیاستمدار باقی بماند چاره‌ای ندارد جز اینکه حرف‌هایش را با زبان مردم بگوید. این کار محال نیست، اگر او حقیقتاً سیاستمدار صاحب‌نظری باشد.

همچنین ببینید:
سخنرانی سید جواد طباطبایی در همایش «ایران همین جا است که ایستاده ایم» – ۱۵دی ۹۵
سخنرانی رضا داوری در همایش «ایران همین جا است که ایستاده ایم» – ۱۵دی۹۵

 

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar
wpDiscuz